تبلیغات
دلکده دانشجویی
برای رسیدن به اهداف بزرگتون باید مثل گلادیاتور باشید. یعنی مثل جنگجویان حرفه ای که برای نجات خودشون باید از هر مهارتی که دستشون برمیومد مایه می ذاشتن. گلادیاتورها همیشه مایه افتخار و الهام جامعه خودشون بودند و در نبردهای سخت با دیگر جنگجویان و مجرمان و حتی حیوانات جان خودشون رو تو کف دست می ذاشتن و تو میدون نبرد شجاعانه باقی می موندن.

  برای رسیدن به نتیجه مطلوب راهی جز نبرد نیست. نبردی که باید تا لحظات آخر انجام بشه و تنها به یک چیز فکر کنید: "تلاش الهام بخش".

  بسیاری از ماها داریم وقت تلف می کنیم. باور داشته باشیم که مشکل خیلی از ماها ناشی از ندونستن یا نتونستن نیست. بلکه مشکل اساسی ماها نخواستن هست.برخی از ماها نخواستن رو زیر لایه هایی از بهانه های واهی پنهان می کنیم و می خوایم با زیرکی تنها تنبلی و سهل انگاری مون رو توجیه کنیم.

من قبول دارم که خستگی ناشی از تنش های واقعی تو زندگی همه ماها وجود داره. منتها این رو هم بپذیریم که با نیروی عقل و تدبیر می تونیم راه های مقابله با این تنش ها رو درست انتخاب کنیم. دقیقا مثل شرایط  گلادیاتورهای روم باستان که حین نفس نفس زدن و خستگی مفرط چاره ای جز نگاه درست به حریف و تصمیم بهنگام نداشتند...




طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 | 06:58 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
سلااااااااااااااااام به دوستای خوووووووووبم
سلامی به شکل بهار ، به شکل طراوت و سرزندگیش، نه خواب آلودگیش
عید همگی تون پیشاپیش مبارک باشه دوستای گلم...
 پارسال به سرعت برق و باد گذشت اما امسال با یه سرعتی ورای سرعت برق و باد .... برای اونکه بقول خدا هوشمند و صاحب خرده ، این سرعت تلنگره ، برای اونیم که نیست ، حرکت عقربه ها... بهرحال زندگی پابرجاست  ،این ماییم که هستیم و نیستیم، مهم اینه که درهر حال دستمون پر باشه، از خیر، نیکی، دعا ...امیدوارم ازونایی باشیم که خدا دوست داره !
دلمم خیلی براتون تنگ شده ، برای اوناییکه از اول باهامون بودن و حالا نیستن، چه بعنوان خواننده چه نویسنده چه نظر دهنده ! شاید از یاد بعضیاشون رفته باشیم، ولی همشون ، همتون ، همیشه تو یادمون هستند و هستید ...همچنین دعاگو! شما هم دعاگوی ما باشید

و امیدوارم اگر طی این سالها توی این وبلاگ، کلا تو فضای مجازی ، یا تو دنیای واقعی، حرفی یا رفتاری از بنده و همکاران آزرده تون کرده به بزرگی خودتون ببخشید و فراموش کنید، اما موقع دعای تحویل سال فراموشمون نکنید
حالا بیاین بریم ادامه مطلب، چند لحظه دور هم یه تامل کوچیک داشته باشیم




ادامه مطلب

طبقه بندی: اعیاد و مناسبت ها،

تاریخ : چهارشنبه 28 اسفند 1392 | 11:10 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات



شب با صدای تو ، شمع و تو و گیتار
 شب های بی خوابی تاریخ بی تکرار

 رقص جنون آمیز زیر تن بارون
 چشم و دل و بستن رو منطق و رو قانون

 لبریز شعر نو از دفتر سهراب 
هم پرسه با فرهاد توی شب مهتاب



تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 07:53 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
"امت فاكس"، نویسنده و فیلسوف معاصر، ‌از آمریكا، هنگامی كه برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت.

وی كه تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، در گوشه ای به انتظار نشست، با این نیت كه از او پذیرایی شود.

 اما هرچه لحظات بیشتری سپری میشد، ناشكیبایی او از اینكه میدید پیشخدمتها كوچكترین توجهی به او ندارند، شدت گرفت.

 از همه بدتر اینكه مشاهده میكرد كسانی كه پس از او وارد شده بودند، در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی كه بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیك شد و گفت: من حدود بیست دقیقه است كه در ایجا نشسته ام بدون آنكه كسی كوچكترین توجهی به من نشان دهد. حالا میبینم شما كه پنج دقیقه پیش وارد شدید، با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این كشور چگونه پذیرایی میشوند؟

 مرد با تعجب گفت: اینجا سلف سرویس است، سپس به قسمت انتهایی رستوران، جایی كه غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره كرد و ادامه داد به آنجا بروید، یك سینی بردارید هر چه میخواهید انتخاب كنید، پول آنرا بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آنرا میل كنید!

 امت فاكس كه قدری احساس حماقت میكرد، دستورات مرد را پی گرفت، اما وقتی غذا را روی میز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسید كه زندگی هم در حكم سلف سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، درحالی كه اغلب ما بی حركت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم كه دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینكه چرا او سهم بیشتری دارد كه هرگز به ذهنمان نمیرسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه میخواهیم برگزینیم.

 وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد، به دلیل آنست كه شما هم چیز زیادی از او نخواسته‌اید



طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : پنجشنبه 21 آذر 1392 | 09:47 ب.ظ | نویسنده : (مدیر وبلاگ) | نظرات

خسته از عروسکا تو لباس آدما

تنها و بی صدا گم میشم تو آدما

میرم بی خداحافظی

......

من از این شهر میرم شهری که ستاره هاش خاموشه

معشوق عاشقش رو می فروشه به هیچ و پوچ زندگی

من از این شهر میرم شهری که به ظاهر آشنا زیاده

اما تو نمی دونی درد هات رو تو تنهایی به کی بگی

.....




طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : دوشنبه 11 آذر 1392 | 10:55 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
 برای انسانهای موفق، وقت مثل طلا ارزشمند است

* انسانهای موفق، افرادی هستند که کمتر حرف می زنند. فقط در مواقع لزوم عقاید خود را ابراز می کنند. هیچ وقت آنها را در حال پرحرفی نمی بینید چون برای آنها وقت طلا است. حرف فقط زمانی می تواند برای آنها به منزله ی سلاح باشد که بتوانند آن را با عمل ثابت کنند.

* تا جایی که می توانید همه ی حرف هایتان را به عمل برسانید. لازم نیست که سخنرانی کنید. حرفتان را واضح و کامل بیان کنید طوری که همه متوجه بشوند. اگر باز دیگران نفهمیدند، دیگر وقتش رسیده که آن را عملی کنید. سعی نکنید به خاطر نفهمیدن دیگران شروع به پرحرفی برای توضیح آن کنید. از قدیم گفته اند:
کم گوی و گزیده گوی چون دُر.

حرف زدن آسان است، این عمل کردن است که از عهده ی هر کسی برنمی آید. حرفی نزنید که نتوانید آن را با عمل ثابت کنید. اما اگر قادر به عمل کردن هستید، دیگر می توانید در آن خصوص هر حرفی  بزنید.

به قول ناپلئون بناپارت :
حرفی را بزن که بتوانی بنویسی،
 چیزی را بنویس که بتوانی پای آنرا امضاء کنی
و چیزی را امضاء کن که بتوانی پای آن بایستی!


منبع : کلیدهای طلایی موفقیت



طبقه بندی: روانشناسی،

تاریخ : دوشنبه 27 آبان 1392 | 06:23 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
گفتگوی آمریكایی ها و اسپانیایی ها روی فركانس اضطراری كشتیرانی:

گفتگویی كه واقعاً روی فركانس اضطراری كشتیرانی، روی كانال ۱۰۶ سواحل (Finisterra(Galicia میان اسپانیایی‌ها و آمریكایی‌ها در ۱۶ اكتبر ۱۹۹۷ضبط شده‌است.

اسپانیایی‌ها (با سر و صدای متن) : A-853 با شما صحبت می‌كند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب كنید. شما دارید مستقیماً به طرفما می‌آیید. فاصله ۲۵ گره دریایی.

آمریكایی‌ها (با سر و صدای متن): ما به شما پیشنهاد می‌كنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نكنید.

اسپانیایی‌ها: منفی. تكرار می‌كنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نكنید.

آمریكایی‌ها (یك صدای دیگر): كاپیتان یك كشتی ایالات متحده آمریكا با شما صحبت می‌كند. به شما اخطار می‌كنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.

اسپانیایی‌ها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد می‌كنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نكنید.

آمریكایی‌ها (با صدای عصبانی): كاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینكلن با شما صحبت می‌كند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم كننده، ۴ ناوشكن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی كشتی‌های پشتیبانی ما را اسكورت می‌كنند. به شما پیشنهاد نمی‌كنم، به شما دستور می‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض كنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ كنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت كنید و از سر راه ما كنار روید !!!

اسپانیایی‌ها: خو آن مانوئل سالاس آلكانتارا با شما صحبت می‌كند. ما دو نفر هستیم و یك سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یك قناری كه فعلاً خوابیده ما را اسكورت می‌كنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاكورونیا و كانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمی‌رویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم كه این چراغ دریایی در كدام سلسله مراتب از چراغ‌های دریایی اسپانیا قرار دارد. شما می‌توانید هر اقدامی كه به صلاحتان باشد را اتخاذ كنید و هر غلطی كه می‌خواهید بكنید تا امنیت كشتی كثافتتان را كه بزودی روی صخره‌ها متلاشی می‌شود تضمین كنید. بنابراین بازهم اصرار می‌كنیم و به شما پیشنهاد می‌كنیم عاقلانه‌ترین كار را بكنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب كنید.

آمریكایی‌ها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون.
 



طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : یکشنبه 26 آبان 1392 | 05:57 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم!



طبقه بندی: دست نویس،

تاریخ : پنجشنبه 16 آبان 1392 | 02:51 ب.ظ | نویسنده : (مدیر وبلاگ) | نظرات



حواست که هست؟؟!!

حسین را منتظرانش کشتند ....

واینک تویی و این زمانه ی آخر.....

این بقیة الله.....این الطالب وبدم المقتول بکربلا......!!

حواست که هست؟؟؟!!

محرم دیگری آمدو صدای قافله ی عشق می آید...

مبادا در کوفه بمانی....

وفریاد هل من ناصرینصرنی حسین را بی پاسخ بگذاری...!!

حسین اکنون منتظر لبیک توست........

لبیک یا حسین (ع)...........
 
*                      *                        *

ای صبا ! از من به اسماعیل قربانی بگو ،


زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست


عاشق دلداده آن باشد که از کوی حبیب


تن به خاک و سر به نیزه سوی محبوبش رود ...



طبقه بندی: اعیاد و مناسبت ها،

تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات

پسر تو 5 سالگی : مامان جون دوست دارم . مامان : منم دوست دارم عزیزم.

پسر تو 16 سالگی : مامان جون دوست دارم.  مامان: پول ندارم!

پسر تو 25 سالگی : مامان جون دوست دارم.  مامان : حالا بگو کی هست؟ کجا میشینه ؟!!!




طبقه بندی: طنز،

تاریخ : سه شنبه 16 مهر 1392 | 12:18 ب.ظ | نویسنده : a.k | نظرات
سلام خدمت دوستان خوبم
براتن 2تا موزیک قرار دادم، امیدوارم خوشتون بیاد.
برای دانلود بعد از اینکه روی لینک ذیل کلیک کردید در صفحه باز شده برروی Free Download کلیک میکنید، در صفحه باز شده برروی Create Download Link کلیک کرده و سپس برروی لینک دانلود کلیک کنید تا دریافت گردد.




طبقه بندی: دست نویس،

تاریخ : دوشنبه 15 مهر 1392 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : (مدیر وبلاگ) | نظرات

آدم هزاران متر زیر خط فقر باشه ولی 1 میلیمتــــر زیر خط فهــــــــــــــــــــــم نباشه !





طبقه بندی: دست نویس،

تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 10:43 ب.ظ | نویسنده : (مدیر وبلاگ) | نظرات
روزی یک مرد با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد. مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورشت بود که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد. افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند!بنظر قحطی زده می آمدند! آنها در دست های خود قاشق هایی با دسته های بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هرکدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را درون ظرف خورشت ببرند تا قاشق خود را پر نمایند. اما از آنجایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود نمیتوانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند!
مرد با دیدن صحنه ی عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: " تو جهنم را دیدی حالا نوبت بهشت است."
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خداوند در را باز کرد.آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبل بود. یک میز گرد با یک ظرف خورشت روی آن و افراد دور میز. آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند ولی به اندازه ی کافی قوی و چاق بودند و می گفتند و می خندیدند.
مرد گفت: " خداوندا نمیفهمم!!؟؟"
خداوند پاسخ داد:" ساده است!فقط احتیاج به یک مهارت دارد.میبینی؟؟ این ها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر میکنند!"

هنگامی که موسی فوت میکرد به شما می اندیشید. هنگامی که عیسی مصلوب میشد به شما فکر میکرد. هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید. گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند. این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یاد آوری میکنند که یکدیگر را دوست داشته باشید. که به همنوع خود مهربانی نمایید. که همسایه ی خود را دوست بدارید. زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.




طبقه بندی: داستان،

تاریخ : دوشنبه 8 مهر 1392 | 12:16 ق.ظ | نویسنده : a.k | نظرات
مردمم یه جوری پاییز پاییز میکنن ، یجوری ازش حرف میزنن
درحد سال نو هم که نه ، در حد ولنتاین!!!!
موندم تو کارشون ، انگار که آدم تو کل 12 ماه ، فقط سه ماه میتونه یکی رو دوست داشته باشه، نفس بکشه و زندگی کنه
اصن یه وضی

مثه ادامه مطلب

ادامه مطلب

طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 02:55 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات

  دو چیز شما را تعریف میکند :

بردباری تان ، وقتی هیچ چیز ندارید ؛

و نحوه رفتارتان، وقتی همه چیز دارید .




طبقه بندی: موضوعات دسته بندی نشده،

تاریخ : سه شنبه 2 مهر 1392 | 02:48 ب.ظ | نویسنده : فرزانه | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

تعداد کل صفحات : 77 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...